گلی دیدم رویده زرد یکرنگ

غافل از سرمای سخت

رعد وبرق و برف وباران

نشسته لب جویی

تکیه بر بید مجنون

پلک می زد مژه هارا تاب میداد زلف هارا

چنگ می زد ریگ ها را ، ماسه هارا ، خاک را

آن طرف تر شاپرکی پر می زد